ooo پينه‌ی چونه

 

اين‌جا

انگور* ست

عـرق ‌ست

مگس‌ست

/

 تـنـور کـه مـی‌گـردد

چشم فراموشی‌م

بازتر می‌کنم

 تـا لقـمـه؛ نـانـی

{...!! ۴‌تايی اون‌وره}

----------------------------------------------------

* مو

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا نسیم

و هر روز دايره اين تنور بزرگتر می شود...

رويا

سرها گيج ميرود ،بسکه حرفها در دل مانده و بيات شده.

شيدا محمدی

سرانجام شعری گفتيد که من هم فهميدم !!!! نمی دانستم زبانم خشن شده است !!! خيلی جالب بود .

امير

براي اينكه مي خوام همه چيز رو خوب و واضح فراموش كنم ... نميدونم ... ميشه؟

او

گاهی نيش و نوش را بايد باهم پذيرفت.......گاهی؟! يا شايد اغلب!!!...... اغلب؟!؟!يا شايد هميشه!!!

لادن

سلام.مرسی که به من سر زدی.