ooo گوسالگی (۱۰)

 

واژ‌ِگار* نخست‌م

" اندايش پـيـر فداکار"

برای جر خواب جر خورد!

و ... پـيـانويیدَنـَم‌ هم

٫

{ تا به شور چشم لبم

  نچسبد

کرم‌پـودر(ها) }

؛

از زمزمه‌ی پياده‌ی شب

که بر نگشته‌اَتـَم هنوز

----------------------------------------------------------------

* انشا

================================

يادی از لنگه؟

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رويابيژنی

كامنتتان خيلي مرا خنداند.اينكه چرا خنجر را از چدن نمي سازند؟

شيدا محمدی

از زمزمه‌ی پياده‌ی شب که بر نگشته‌اَتـَم هنوز تنها زيبايی قابل فهم.

فراز

پياد ه ای که هيچگاه باز نخواهد گشت !!

محمد

سلام خیلی زیبا بود پيشم بياين خوشحالم مي كنين -------------------------------------------------------------- عشق مثل آتشی می مونه که تو دل آدم روشن میشه. گاهی انقدر سرگرم آرزوهای پوچمون هستیم که صدای فریادهای کمک دیگران و دوستانمون رو نمی شنویم چه برسه به اینکه بخواهیم به این شرر کوچک در پس زمینه های قلبمان توجه کنیم. هرچند ممکنه که به وجودش پی ببریم اما حاضر می شیم این آتش رو با دست خودمون زیر خاکستر کنیم. بهش توجهی نمی کنیم و یه روزی از خواب غفلت بیدار می شیم که خیلی دیره. ------------------------------------------------------------- شاد و موفق باشين *** همنفس وبلاگ*** باباي

راضیه

سلام چراغ خاموش هميشه روشن......

صبور

دوست جون لينکيدمت اگه دوست داشتی تو هم... راستی به روزم

missword

سلام موفق باشی زيبا بود