ooo تــَو *

 

(روزگار)Sine

به نمـ..ـا ميز‌ند

؛

تـا چه‌ــِ بی‌نهايت‌م!

-----------------------------------------------------------------------

*τ

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايستگاه متروک

زجه مي زدم ... همه مان زجه مي زديم در ازلي ترين ديدارمان با نور و تولد ، تنها شباهتمان بود ... آمديم بي اختيار و سرشار و فروختيم معصوميت را در ازاي بيگاري براي جهان فروختيم چه آسان ! ...

فراز

هر بينهايتی را نيز پايانی ست..

رويابيژنی

خواندم و سخت بود برايم . گفتم كه استعدادم زياد نيست شاعر !

مانيا

دیگه تعطیل شدم از فهم ش /شعرهای بیش تر معما:)

رويا

دنیا مانند سن سینماست .هر روزش یک بازیست .وما چه تنهاییم در این ورطه .مانند نقطه در بینهایت.گمشده و رها .

باروون درخت نشین

نمی دونم والا، من یه حدس هایی زدم، ولی خوب اگه از sine منظور تابع، باید بگم دو خط بعد کاملا ناواضح بود، چون تابع نمایی نیست، ... البته نمی دونم بین چه و بی نهایت چیه! راستش حسابی گیج شدم!! ... خوب و خوش باشی!!