### بازدمی* -اگر- سه‌ساله (ويژه‌گويه‌ی سرآغاز تارنگاشت)

 

يک‌شنبه‌هايی بسيار

با رفتن می‌آيد ياد

و... کاربـُنی از زمان

چهارشنبه‌ می‌زند به گمان

و  نهاد

با کبيسه‌ی خورشيد

<شايد!

کم‌رنگ‌ِتر>

========================================

 * بدم که دميده‌اند  (۱۷آذر۱۳۸۱)

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرحسین بهبهانی نیا

از سياها آمده ام!/ از ديدارت شادم!/ چه پُر است این جا!/ باید همه را بخوانم!/ باز هم برای ات می نویسم!/ تا بعد...

faraz

هر روز با انتظار و انتظار...

سرگشته

زمان چه ساده مي گذردو بعدازينهمه گذر تنهايادي وخاطره اي مي ماند

سونیا

سلام./

AVERA

آرام می گذرند ..

دريا

سالهاست که طبيعت را با خود درگير کرده ايم. از همان موج اول. موجی که می رود برای بازگشتن و دوباره رفتن. نه برای ماندن. تا به حال به موجها دقت کرده ای؟ هيچکدام شبيه ديگری نيست. موجها تکرار نخواهند شد. همانطور که نفس. همانطور که خورشيد.

sheida mohamadi

عزيزhttp://www.sheidamohamadi.persianblog.ir/ اين مطلب ما نگوييم بد و...بخوانيد در می يابيد قصه اين کامنت ها که به نام من گذاشته می شود چيست ؟لطف کنيد و آن را پاک کنيد . اما به گمانم مرموزی اين روزهاکه در شعر شما تکرار می شود در بن مايه اين تازگی َمحصول يک زيبايی و ايجاز است.

Roya

فکر ميکنی روزهايمان ،(حالا چرا از يکشنبه و انتهایش چهارشنبه؟؟؟؟؟)يکجور است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط کافی است کاربن ذهنت را برداری .آنوقت هر روزت يکرنگ است .

شاپرک

تو هم سه سالته چراغ خاموش؟