::: پرواز ۴۰۵ (چارچرخ)

 

بامداد؛

روی صندلی خوابیدنِ پدرم

نشسته بودم

- از اتفاق-*

تا در پشت مـِهِ خوابیده

نزدیک‌تر بشویم

برای سلام

 

... و آفتاب٬ نگران که بر لب ماه٬؛

فرود آمدم

گـَردان

بر شـُلآب شور

با کشتی پرنده‌ی** عنابی

برای به دنیا (شاید) باز آمدنم

با آخرینِ روزه بر گمان***

====================================

* با سایه‌ای یگانه/ مجموعه‌ی حادثه در بامداد/ مانایاد استاد منوچهر آتشی(*)

** رویا؛ ۲اردیبهشت۸۵

***  ۱۳۸۵/۸/۱

/ 7 نظر / 20 بازدید
بانوی شعر

مسافری که پای بازگشتن نداشت آمدنش از برای چه بود !!!‌

شبلـــــی

تضمين ها بخوبی جای گذاری شده، هرچند که زبانت پيچيدگی های خاص خودش را دارد. دفعه آخری که به وبلاگت آمدم حدود يکسال پيش بود و بعد در کوران جريانهای وبنويسی گمت کردم. خوشحالم از يافتن دوباره ات. راستي، چطور شد بعد از اینهمه وقت يادی از ما کردی؟! البته کار خيلی خوبی کردی!

دومان

من اينجا از نوازش نيز چو آزار ترسانم ....

شيدا

سلام وروجک سرگردون.مرسی که سر می‌زنی و کلبه خرابمونو رونق می‌دی. ممنون می‌شم سکوت سه‌نقطه‌ايت رو بشکنی و قابلمون بدونی و چند کلمه برامون بنويسی.بازم ممنون.